و اما بعد...
این هفته که گذشت . فک کنم از اول ورودم به دانشگاه تا حالا هفته ای به این شلوغی نداشتم...
مناظره بسیج و انجمن به مناسبت ۱۳ آبان و تلاش برای کنترل دانشجویان سبز، مرتب کردن آرشیو انجمن ( آرشیو از سال ۶۱ تا بحال) و پیچانده شدن توسط جناب کورتز، جلسه شورای مرکزی (رکورد شکست: تا ۲ صبح)، پخش نشریه ی سحر تا پاسی از شب بین خوابگاهها، درد دل با دبیر شوخ طبع برای واگذار کردن بار امانت به کسانی که شایسته ترند و مخالفت جدی وی، جلسه مقام رهبری با دانشجویان و تشکل ها و کنسل شدن رفتن من در نیمه شب قبل از دیدار به دلیل آمدن حکم پنج سال حبس قطعی برای دوست عزیزم و رفتن او بجای من ( شاید مورد عفو قرار بگیرد)، کنسل کردن قرار با دکتر ناصر مهدوی بدلیل تداخل با جلسه ی دیدار با رهبری، حل و فصل مشکلات داخلی انجمن پیرامون یک حرکت ناشیانه ی اعضای جدید، خندیدن به یک حرکت بچگانه بسیج دانشجویی در راستای تخریب انجمن(به خیال خودشان!) ، تلاش برای گرفتن مجوز پخش فیلم و بی ثمر ماندن آن به عللی از جمله نا هماهنگی انجمن فنی با پزشکی(تقصیر فنی بود!)، برگزاری انتخابات شورای مرکزی انجمن پیرا پزشکی( در دور اول انتخابات تعداد آرای ماخوذه از تعداد حضار در سالن بیشتر بود! بنده به عنوان ناظر(!) انتخابات را باطل اعلام کردم و دوباره برگزار کردیم!!!!)، راهپیمایی ۱۳ آبان و تماشای رژه نیروهای امنیتی ، سپاه و بسیج و حمله ی نیروهای گارد به مردم... (شرح طولانی دارد)
از یک سو
بحث با دکتر محقق(معاونت فرهنگی دانشگاه) و دکتر شیرازی(مسئول مشاوره تحصیلی دانشکده)-دخالت در اموری فرا تر از مسئولیت محول شده به وی- برای گرفتن مجوز برای سخنرانی دکتر احسان شریعتی برای روز جشن سه سالگی و جواب منطقی دکتر محقق ( من رو راضی کرد) و جواب متحجرانه(!) دکتر شیرازی و بالا گرفتن بحث و نهایتا شرمنده شدن من و دوستان مقابل دکتر شریعتی ... ، تیکه پاره شدن اکیپ دوستان و پخش شدن در بین بخش های داخلی جراحی سینا و امام! (تقریبا هر کسی رفت یک جا!!!! ) - ذره ای شکایت ندارم از دوستان چون خود من هم نهایت خودخواهی را برای خود قائل شدم و این حق را هم به تک تک دوستام می دهم تا بدون در نظر گرفتن شرایط من به انتخاب مورد علاقه ی خود برسند- ، تلاش برای بستن یک گروه برای بخش جراحی بیمارستان سینا و بی ثمر ماندن تمام تلاش ها(!!!) به علت دلایل منطقی و غیر منطقی دوستان و آشنایان! (فعلا گروهمون سه نفره! اونایی که علاقه مندند(!!!) در گروه ما را مشایعت فرمایند باید در آزمون ورودی و مصاحبه شرکت کنند تا پس از تشخیص حد نصاب لازم توسط ما انتخاب شوند)-کاملا جدی!!!!-
از سوی دیگر
اصلا مجال این را نگذاشت که حتی به رفتن سر کلاسهای این هفته فکر کنم! و به ناچار دست به دامن حاضری زدن های دوستان شدیم که آن هم - مثل بقیه تلاش ها - تقریبا هیچ نتیجه ای در بر نداشت!
* * *
توضیح عکس: حوالی ۹ صبح - قبل از رفتن به زیارت دوره - منطقه ی محبس الجن (کنار هتل کریستالات الاصیل)
... یاد لحظاتی که در مسجدالحرام بدون ذره ای دغدغه نسبت به زمان و مکان و حال و آینده و گذشته و زندگی و دنیا و آخرت و پدر و مادر و دوست و دشمن و انجمن و بسیج و دانشگاه و درس و... سپری شد بخیر...
دلم خیلی تنگ شده... خیلی....
* * *
برای سیران:
I Saved You از آلبوم Day & Night اثر Schiller
متنشو هم از اینجا بخونید...
پی نوشت:
ما آزموده ایم در این عرصه بخت خویش بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش

